صائن الدين على بن تركه

228

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 491 ] پس هر آنچه وراى طور عقل « 1 » است - كه اوّل فيض « 2 » است از آن حضرت كه به صورت الاثر در مجالى تعيّنات ظاهر گشته و به اسم عالم موسوم شده - در اين موقف اتّحاد حقيقت ، مساوى آن چيزى است كه در تحت طور نقل واقع است و مسمّى به « توريه » است كه آخر مراتب تعيّنات خواهد بود ؛ چه ، صور حرفى كلامى مترتّب بر نشأت عنصرى است و آن اسفل السّافلين مراتب تنزّل است و به حكم فرمودهء وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ آخر قبضهء وجود است . « 3 » تا جام جهان‌نماى در دست منست * از روى خرد چرخ برين پست منست تا كعبهء نيست قبلهء هست منست * هشيارترين « 4 » خلق جهان مست منست و در اين دو بيت ، اشارتى « 5 » اجمالى به اشتمال موطن شهودى او « 6 » مر ساير مراتب وجود را كرده ، بعد از اين به دلالت تفصيلى ملحق خواهد گردانيد . غافل نگذرد ! * * * [ 492 ] لذلك عن تفضيله و هو أهله * نهانا على ذي النّون خير البريّة [ 493 ] أشرت بما تعطي العبارة « 7 » و الّتي « 8 » * تغطّى فقد أوضحته بلطيفة و از حكم اين تساوى مذكور و اقتضاى اين موطن بود كه حضرت ختمى كمالى محمّدى - صلوات اللّه و سلامه عليه - نهى فرمود اصحاب خود را كه تفصيل كنند او را ، با وجود اختصاص او به جهات تفضيل و اهليّت و استحقاق او مر وجوه ترجيح و تمييز ، بر يونس - عليه السّلام - در طريق عروج و مراقى كمال ؛ ازآن‌رو « 9 » كه مدارج قرب آن حضرت در حين عروج ، اعلى علّيّين جواهر مجرّده و انوار قاهره بود و از آن ذى النّون اسفل السّافلين طبايع و دياجير ظلمت نشان كثايف جسمانى . اهل ذوق را از فحواى اين نكتهء « 10 » مثالى معلوم گشت كه صدرنشينان صفّهء صفا و

--> ( 1 ) . ال : عقلى . ( 2 ) . ال : فيضى . ( 3 ) . تب : + بيت . ( 4 ) . تب : هشيارتر . ( 5 ) . ال : اشارت . ( 6 ) . ال ندارد . ( 7 ) . ال در حاشيه : الإشارة . ( 8 ) . ال : الّذي . ( 9 ) . ال : روى . ( 10 ) . در اصل : نكته .